حمد الله مستوفى قزوينى
412
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به هردو حَرم كرد مسجد فراخ * اضافت بر آن كرد بسيار كاخ « 1 » عمارات آن كرد عالى چنان * كه طعنه زِ خوبى زدى بَر جنان 15 مصانع « 2 » فراوان به راهِ حجاز * به هرجا كه بُد باديه داد ساز يكى جامع اندر دمشق آن زمان * برآورد كز وى خجل شد جنان تكلّف در او كرد چندان پديد * كه شرحش نشايد نكو گستريد « 3 » جز آلت كه شاهانِ سَر حدّنشين * فرستاد از آن چيز بودى گزين بَر او خرج ششصد تُمن از طلا * بُدى صرف كرده « 4 » مَر آن پادشا 20 هم اندر دمشق آن گُزين پادشا * به دار الضّيافه به دار الشّفا دو بنياد خرّم برآورد زود * كسى پيش از او آن نفرموده بود پس آنگاه هركو بُدى كاردار * به حُكمش گرفتند دورى زِ كار مگر ماند حجّاج را برقرار * دگر هركه بودى بَدَل شد به كار فتح قسطنطنيه به سعى مسلمة بن عبد الملك « 5 » برادرش شاهِ جهان مسلمه * كه خواندى جراد اصفر « 6 » او را رمه 25 كه چهرهش بُدى زرد و جثّه نزار « 7 » * بدين نام از آنرو شدش اشتهار و ليكن به تن بود پُر پهلوان * نبودى كسى همچو او از گوان بفرمود تا با سپاهى گران * سوى روم شد جنگ كرد اندر آن از آن پس كه پيكار بسيار كرد * عزيزان آن ملك را خوار كرد
--> ( 1 ) ( ب 13 ) . وليد ، عمر بن عبد العزيز را به مدينه فرستاد ، تا موضعى چند در حوالى مسجد رسول ( ص ) بخريد و اضافت مسجد گردانيد و در مسجد الحرام مكّه ستونهاى سنگين نشاند و از شام بدانجا نقل كرد و سقوفش از ساج ساخت . ( تاريخ گزيده 278 ) . ( 2 ) ( ب 15 ) . مصانع - ديهها ، قرى ، قلعهها ، قصرها . ( فرهنگ فارسى معين ) ( 3 ) ( ب 17 - 16 ) . در دمشق جامعى ساخت كه مثل آن كس نساخت و در جهان مشهور است . در كتاب استظهار آمده است كه اگر كاتبى جَلد وصف آن نويسد ، به يك ماه تمام نتواند نوشت . ( تاريخ گزيده 278 ) . ( 4 ) ( ب 19 ) . در اصل : بذى حرف كرده . ( 5 ) عنوان . در اصل : بسعى مسلم عبد الملك . ( 6 ) ( ب 24 ) . در اصل : حراد اصفر . ( 7 ) ( ب 25 ) . در اصل : رزد و خته برار .